زیاد از من ، دست کشیده اند .....
ولی هیچ کدام شبیه دستان من نبود .
+تاریخ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 18:25
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

آرامم ...
مرا بگیرید
یا آرام باشید
تا شما را بگیرم و
بمانم .....
+تاریخ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 16:22
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

بهترین آدم دنیا هم که باشی .....
کامل ترینش .
یه عکس دو نفره به دو تا آدم توی کادرش احتیاج داره ...
همه ی کارا رو نمیشه ، یه تنه انجام داد .
+تاریخ چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 17:14
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

باز ، سالی دیگر کهنه شد و من خوب می دانم .
امسال هم کسی مارا تحویل نمیگیرد ......
نوروز مبارک .....
+تاریخ سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 3:27
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

http://signup.wazzub.info/?lrRef=b120a893
+تاریخ شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 23:14
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

شاید آنقدر صدایمان شنیده نشد که حرف زدن یادمان رفت ,شاید آنقدر مجبور به اعتراضمان کردند که سپاس گذاری را فراموش کردیم ...
خواستم بگویم,سپاس گذارم.
از آن روزها که مهربانانه و شکیبا دست قهرمان کودکی مارا میگرفتید و هر بار هزار بهانه برای گذشتن از خطاهای کودکانه اش داشتید.
مادر بودید,مهربان بودید...
از همان دبستان بود که همه بهم میگفتیم :
"نترس,نترس,نترس بچه جون....برو,برو,بازم به میدون....امید نزار بمیره,غم جای اون رو بگیره...."
شما یادمان داده بودید .
سپاسگذارم که دستمان را رها نکردید ,این روزهای جوانیمان که مستئسلیم و بی پناه...
نمیترسید... مهربانید...مادرید...
ولی ما شاگردان به حقی نبوده ایم .
ترسیدیم ,امیدمان مرد و غم ، همه جای زندگیمان را گرفت....
مارا ببخشید اگر فراموشمان کردند که فرزندان خوبی برای مادرانمان بمانیم .
مارا ببخشید که زود بزرگ شدیم و فراموش کار...
اگر سپاسگذاری نکرده ایم از ناسپاسیمان نیست,کسی به ما مهلت نداده است.
سپاسگذارم ,خانم معتمد آریا ....
یک نسل سومی "پویا پورابراهیم"
http://www.facebook.com/photo.php?fbid=10150630857400865&set=a.10150140460125865.321150.579880864&type=1&theater
+تاریخ چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 19:47
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

برای تداوم یک رابطه . باید طرفت رو اونقدر دوست داشته باشی که بدیاش رو نتونی ببینی .....
* هیچ کس نیست که بدی نداشته باشه .....
* هیچ کس نیست که انقدر دوستش داشته باشم .....
+تاریخ شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 0:23
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

وpoke back کردیم و
عشق آغاز شد ....
+تاریخ پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 15:11
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

یک لحظه غفلت ... یک عمر پشیمانی ....
*روابط عمومی ِستادِ کنترلِ جمعیتِ کشور .
+تاریخ دوشنبه چهاردهم شهریور 1390ساعت 1:35
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

گفتی ، وقتی رسیدم زنگ بزنم .....
رسیدم ...
زنگ زدم .....
گندیدم ...
کجایی ؟
+تاریخ سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 12:21
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

می بینی آدم ؟
هندوانه ، هندوانه میوه ی ممنوعه می چینند و
صدای کسی در نمی آید .
خدا هم خدا های قدیم ...
+تاریخ یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 13:53
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

چقدر خوبه که مردها ریمل نمی زنن ...
اگه این جوری نبود. اون وقت هایی که تو ماشین یه دفه ساکت می شم و
روم و بر می گردونم سمت شیشه ...
اون وقتایی که وانمود می کنم دارم بیرون و تما شا می کنم ....
می فهمیدی ....
می فهمیدی که چقدر این روزا حالم خرابه ....
+تاریخ جمعه هفتم مرداد 1390ساعت 23:5
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

اومدنی که برای رفتنه ، خیلی بد تر از نیومدنه ......
بعضی وقتا اصرار زیادی ، خود حماقته .
+تاریخ دوشنبه ششم تیر 1390ساعت 15:6
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

بالاتر که می روی
عزیزم ها ، می شود "هانی"
کمی پایین تر
دوستت دارم ها ، می شود "خاطرت رو می خوام"
و درست همین وسط
شاعری ایستاده ، که
"دوستت دارد ، عزیزم "
+تاریخ سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390ساعت 9:34
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

ورود برای عموم ، آزاد است ...
*با تشکر از جامعه ی فمینیستی کشور .
+تاریخ شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390ساعت 18:12
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

اگه فامیلم تشکر بود،
اسم بچمو میزاشتم کمال.....
بعد وقتی بزرگ شد
با دوستش رفتن بیرون،
دوست دوستش زنگ میزنه به دوستش می گه:
_کجایی؟
+بیرون
_تنها؟
+نه،با کمال تشکر
+تاریخ شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390ساعت 21:40
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

افتخار آفرینیِ فردا ، مال غربی هاست .
کار ما ، جارو کشیِ امروزه .......
+تاریخ دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390ساعت 3:55
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

برای هر اومدنی یه رفتنی لازمه .....
برای همین تو هی یادت رفت و
من مدام یادم اومد .
+تاریخ چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390ساعت 7:48
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

بادبان ها را که کشیدیم
مانده بود یک غروب عاشقانه
مداد نارنجی را برداشتم و مشغول شدم .
+تاریخ سه شنبه ششم اردیبهشت 1390ساعت 15:28
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

او عادت می داد ...
و من آرام ، آرام عادت می کردم .
+تاریخ جمعه دوم اردیبهشت 1390ساعت 15:43
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

دوستت دارم .
"سوم شخص عامی که آرزو داشت ، مخاطب خاصت باشد"
+تاریخ سه شنبه سی ام فروردین 1390ساعت 12:38
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

+ من دیگه پست عاشقانه نمی نویسم ...
_ اِ ... صب نوشته بودی :
هوای شهرمان دونفریست ولی جای یک نفر خالیست .
+ نه باور کن ، اون و برا امام زمان نوشتم .
+تاریخ یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390ساعت 23:46
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

دل تنگ
دل داده
دل بسته
دل گیر
دل سپرده
دل شکسته
. . . . . .
این روزها مدام ، دلم را صرف می کنم ...
هر وعده ، دو قاشق مربا خوری .
+تاریخ شنبه بیست و هفتم فروردین 1390ساعت 19:22
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

این روز ها دل گرمی می خوام .......
وگر نه . چیزی که هست . سرگرمی .
+تاریخ چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390ساعت 17:17
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

یه خدایی هست ، که انسان رو آفریده .....
ولی این خدایی که ما میشناسیم رو ، انسان آفریده .
+تاریخ شنبه سیزدهم فروردین 1390ساعت 4:9
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

سال نو هم ،
شد و
تو هنوز
اداى ..نگ ها رو در ميارى ......
+تاریخ دوشنبه یکم فروردین 1390ساعت 5:41
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

درست است که آتش گرفته ام ....
ولی از روی من پریدن . زردیت را نمی کاهد .
+تاریخ چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 5:12
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

نسل من معشوقه هاش رو
توی دست کوچه گم کرد ....
جای خالی دلش رو
با دروغ های تو پر کرد ......
+تاریخ سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 17:10
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

یه جایی می رسه ...
وقتی داری وارد رابطه ی جدیدی میشی می ترسی ، از این که طرفت خیلی خوب باشه و پای بندش بشی .....
و اون جاست که باید دلت به حال خودت بسوزه ....
+تاریخ چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 1:47
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

برام چندتا شعر sms کرده .
نگرانش شدم . براش زدم که :
داری تو اتوبان رانندگی می کنی . حداقل پشت کامیونا رو نخون ....
شاکی شده ....
+تاریخ دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 2:6
نویسنده پویا پور ابراهیم
|
