برای تداوم یک رابطه . باید طرفت رو اونقدر دوست داشته باشی که بدیاش رو نتونی ببینی .....
* هیچ کس نیست که بدی نداشته باشه .....
* هیچ کس نیست که انقدر دوستش داشته باشم .....
+تاریخ شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 0:23
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

وpoke back کردیم و
عشق آغاز شد ....
+تاریخ پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 15:11
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

یک لحظه غفلت ... یک عمر پشیمانی ....
*روابط عمومی ِستادِ کنترلِ جمعیتِ کشور .
+تاریخ دوشنبه چهاردهم شهریور 1390ساعت 1:35
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

گفتی ، وقتی رسیدم زنگ بزنم .....
رسیدم ...
زنگ زدم .....
گندیدم ...
کجایی ؟
+تاریخ سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 12:21
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

می بینی آدم ؟
هندوانه ، هندوانه میوه ی ممنوعه می چینند و
صدای کسی در نمی آید .
خدا هم خدا های قدیم ...
+تاریخ یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 13:53
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

چقدر خوبه که مردها ریمل نمی زنن ...
اگه این جوری نبود. اون وقت هایی که تو ماشین یه دفه ساکت می شم و
روم و بر می گردونم سمت شیشه ...
اون وقتایی که وانمود می کنم دارم بیرون و تما شا می کنم ....
می فهمیدی ....
می فهمیدی که چقدر این روزا حالم خرابه ....
+تاریخ جمعه هفتم مرداد 1390ساعت 23:5
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

اومدنی که برای رفتنه ، خیلی بد تر از نیومدنه ......
بعضی وقتا اصرار زیادی ، خود حماقته .
+تاریخ دوشنبه ششم تیر 1390ساعت 15:6
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

بالاتر که می روی
عزیزم ها ، می شود "هانی"
کمی پایین تر
دوستت دارم ها ، می شود "خاطرت رو می خوام"
و درست همین وسط
شاعری ایستاده ، که
"دوستت دارد ، عزیزم "
+تاریخ سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390ساعت 9:34
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

ورود برای عموم ، آزاد است ...
*با تشکر از جامعه ی فمینیستی کشور .
+تاریخ شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390ساعت 18:12
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

اگه فامیلم تشکر بود،
اسم بچمو میزاشتم کمال.....
بعد وقتی بزرگ شد
با دوستش رفتن بیرون،
دوست دوستش زنگ میزنه به دوستش می گه:
_کجایی؟
+بیرون
_تنها؟
+نه،با کمال تشکر
+تاریخ شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390ساعت 21:40
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

افتخار آفرینیِ فردا ، مال غربی هاست .
کار ما ، جارو کشیِ امروزه .......
+تاریخ دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390ساعت 3:55
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

برای هر اومدنی یه رفتنی لازمه .....
برای همین تو هی یادت رفت و
من مدام یادم اومد .
+تاریخ چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390ساعت 7:48
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

بادبان ها را که کشیدیم
مانده بود یک غروب عاشقانه
مداد نارنجی را برداشتم و مشغول شدم .
+تاریخ سه شنبه ششم اردیبهشت 1390ساعت 15:28
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

او عادت می داد ...
و من آرام ، آرام عادت می کردم .
+تاریخ جمعه دوم اردیبهشت 1390ساعت 15:43
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

دوستت دارم .
"سوم شخص عامی که آرزو داشت ، مخاطب خاصت باشد"
+تاریخ سه شنبه سی ام فروردین 1390ساعت 12:38
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

+ من دیگه پست عاشقانه نمی نویسم ...
_ اِ ... صب نوشته بودی :
هوای شهرمان دونفریست ولی جای یک نفر خالیست .
+ نه باور کن ، اون و برا امام زمان نوشتم .
+تاریخ یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390ساعت 23:46
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

دل تنگ
دل داده
دل بسته
دل گیر
دل سپرده
دل شکسته
. . . . . .
این روزها مدام ، دلم را صرف می کنم ...
هر وعده ، دو قاشق مربا خوری .
+تاریخ شنبه بیست و هفتم فروردین 1390ساعت 19:22
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

این روز ها دل گرمی می خوام .......
وگر نه . چیزی که هست . سرگرمی .
+تاریخ چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390ساعت 17:17
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

یه خدایی هست ، که انسان رو آفریده .....
ولی این خدایی که ما میشناسیم رو ، انسان آفریده .
+تاریخ شنبه سیزدهم فروردین 1390ساعت 4:9
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

سال نو هم ،
شد و
تو هنوز
اداى ..نگ ها رو در ميارى ......
+تاریخ دوشنبه یکم فروردین 1390ساعت 5:41
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

درست است که آتش گرفته ام ....
ولی از روی من پریدن . زردیت را نمی کاهد .
+تاریخ چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 5:12
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

نسل من معشوقه هاش رو
توی دست کوچه گم کرد ....
جای خالی دلش رو
با دروغ های تو پر کرد ......
+تاریخ سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 17:10
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

یه جایی می رسه ...
وقتی داری وارد رابطه ی جدیدی میشی می ترسی ، از این که طرفت خیلی خوب باشه و پای بندش بشی .....
و اون جاست که باید دلت به حال خودت بسوزه ....
+تاریخ چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 1:47
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

برام چندتا شعر sms کرده .
نگرانش شدم . براش زدم که :
داری تو اتوبان رانندگی می کنی . حداقل پشت کامیونا رو نخون ....
شاکی شده ....
+تاریخ دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 2:6
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

اگه به استفاده از آدم های اطرافت هم عادت کردی .
اونی که دوست داری رو خرج نکن . خودت تمام می شی .....
+تاریخ سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 15:51
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

به یک خانم ترجیحا" ساکن غرب . جهت تردد نکردن به صورت تک سرنشین نیاز مندیم .
+تاریخ یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت 17:1
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

مادرت که تو را بار دار شد
گاومان زایید
توی گوساله به دنیا آمدی
و من دیگر مادرت را ندیدم
چون گمان می کرد تقصیر من است
و من می دانستم . همه اش زیر سر
دکتر ابراهیمی "داروخانه ی سر کوچه امان" بود
با آن جنسهای تاریخ گذشته اش ......
پویا پورابراهیم
+تاریخ جمعه هشتم بهمن 1389ساعت 14:30
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

هرچی آدم های اطرافت رو بزرگ تر کنی
زود تر پا می ذارن روت و لهت می کنن ......
+تاریخ پنجشنبه هفتم بهمن 1389ساعت 8:1
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

این روزها ٬ کسی با مذهب زندگی نمی کنه ...
ولی مذهب هم نمی ذاره کسی زندگیش رو بکنه .
+تاریخ سه شنبه پنجم بهمن 1389ساعت 23:46
نویسنده پویا پور ابراهیم
|

فُش گذاشتم . برای اسپرمی که بخواد من رو بابا کنه ....
+تاریخ سه شنبه پنجم بهمن 1389ساعت 23:43
نویسنده پویا پور ابراهیم
|
